سفارش تبلیغ
صبا ویژن

تو رفتی...

 

تو دستت را تکان دادی، هوا لبریزِ ماتم شد

نگاهت را که چرخاندی، نگاهم نقشی از غم شد
 

همان آنی که رویت را به سمت راه گرداندی

شکستم، زانوانم سست شد، پشتم کمی خم شد

قدم برداشتی، با هر قدم بیمارتر گشتم

قدم برداشتی، مُردم، قیامت شد، جهنم شد

جدایی نم‌ نمک جانِ مرا از من گرفت اما

نفس‌هایی که می‌آید مرا زجر دمادم شد

نفس جاری است اما من… عمیقاً مرده‌ام در خود

خدا لعنت کند… از هر چه ترسیدم مجسم شد

پس از تو هیچ لبخندی، مرا بیخود نکرد از خود

پس از تو دیگر آن دیوانه‌ی سابق نخواهم شد

میانِ تارِ موهایت، جهانی ساختم اما

تو رفتی و از آغوشم، شکوهِ یک جهان کم شد




ادامه مطلب

[ سه شنبه 99/1/26 ] [ 5:59 عصر ] [ silver storm ]

همین کافیست...

 

برای کسی که میفهمد، هیچ توضیحی لازم نیست و برای کسی که نمی‌فهمد، هر توضیحی اضافه است!

آنان که میفهمند عذاب میکشند و آنان که نمیفهمند عذاب میدهند!

مهم نیست که چه مدرکی دارید، مهم این است که چه درکی دارید!

خدایا…

راهی نمی‌بینم! آینده پنهان است…

اما مهم نیست!

همین کافی‌ست که تو راه را می‌بینی و من تو را…




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 98/11/17 ] [ 7:21 عصر ] [ silver storm ]

همین کافیست...

 

برای کسی که میفهمد، هیچ توضیحی لازم نیست و برای کسی که نمی‌فهمد، هر توضیحی اضافه است!

آنان که میفهمند عذاب میکشند و آنان که نمیفهمند عذاب میدهند!

مهم نیست که چه مدرکی دارید، مهم این است که چه درکی دارید!

خدایا…

راهی نمی‌بینم! آینده پنهان است…

اما مهم نیست!

همین کافی‌ست که تو راه را می‌بینی و من تو را…




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 98/11/17 ] [ 7:21 عصر ] [ silver storm ]

بدان...

 

راز هایت را به دو نفر بگو

خودت و خدایت

در تنگنا به دو چیز تکیه کن

صبر و دعا

در دنیا مراقب دو چیز باش

پدر و مادرت

از دو چیز نترس که به دست خداست

روزی و مرگ

و به یک چیز هیچ وقت خیانت نکن

رفاقت

و تا وقتی نگاه خدا به سوی توست از روی گرداندن هیچ احدی غمگین مباش.





ادامه مطلب

[ جمعه 98/11/4 ] [ 6:54 عصر ] [ silver storm ]

کوچ پاییز،یلدای چشم ها

امشب یلداست. شبی که پاییز، درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد.

برگ های رقصان پاییز از دور نظاره گر چشمانت هستند و آرام می نگرند تا ببینند چگونه برای‎شان دست تکان می دهی.

خیلی تلاش نکن.

پلک پاییز سنگین شده و دارد در خواب زمستانی فرو می‎رود.

می بینی، تنها همین چند دقیقه ناقابل می تواند از یک شب عادی و همیشگی تو، یلدا بسازد؛یادمان باشد با آمدن زمستان، مشعل باهم بودن را روشن بگذاریم تا سردی فاصله ها به خانه ها راه نیابد.

یلداست.

شبی که پاییز، درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد.

می دانی که تا نوروز تنها نود روز باقی است و تو در فصل سپید سرما، دلگرم آینده ای هستی که بهاران است.

با اشعار گرم حافظ، خود را برای زمستان سرد بیمه می کنی؛ زیرا که هیچ زمستانی ماندنی نیست؛ حتی اگر همه شب هایش یلدا باشد.

در این با هم بودن یلدایی، حافظ از عشق، غزل می سراید وما در جمع هم از همه فصل های خداوندی لذت می بریم و شکر می گوییم.

همین باهم بودن هاست که یلدا را نیک نام کرده و در تاریخ ماندگار است.




ادامه مطلب

[ جمعه 98/9/29 ] [ 6:18 عصر ] [ silver storm ]

عاشقم...

 

از میان همه شغل های جهان ...

عاشقی را برگزیدم ...

که شغلی تمام وقت است ...

کارفرمایی به جز خداوند ندارم ...

و‌همکارم با درخت که می روید ...

و با خورشید که می تابد ...

و با زمین که می گردد....

همه روزها، روز عشق است ...

و‌ نه پنج شنبه ها تعطیلم ...

و نه جمعه ها....

شغلم حقوق ثابتی ندارد...

 بیمه و بازنشستگی هم؛...

اما تا بخواهی مزایا دارد....

و چه مزیتی از آن بالاتر ...

که کارمند کوچکی باشی ...

در سازمانی که خدا اداره اش می کند....

عرفان نظر آهاری




ادامه مطلب

[ جمعه 98/7/12 ] [ 7:38 عصر ] [ silver storm ]

با خدا سلفی بگیر...

 

از یه جایی به بعد توی زندگی همه آدم ها،
دوستی ها رنگ خودش رو از دست میده
وتنهایی پررنگ ترین نقطه ی روز ها میشه.
یادش بخیر هاست که از زبون نمیوفته و
وای از رفیق که…
از یه جایی به بعد حس می کنی کسی که
همیشه هوای تورو داشت ،
کسی که اجابت نکرد و نکرد
تا بهت ثابت کنه خواسته ات غلطه،
کسی که بود و خیلی جاها فراموشش کردی
کنارت ایستاده و هنوز مشتاقِ که دستت رو بگیره.
سرت رو بالا بگیر و با نگاهت با خدا سلفی بگیر.




ادامه مطلب

[ دوشنبه 98/6/25 ] [ 7:36 عصر ] [ silver storm ]

بگو خدا با ماست

قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟

صیدت دوباره به دریا برگشت..؟

غمت نباشد چون خدا با ماست !

هیچ وقت نگو ؛ از ماست که برماست !

بگو خدا با ماست.

 

 

 

اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی را نشکنی.
اگر پارویت را آب برد، باشد ! آبرویت را آب نبَرَد! آبرویی نبری.
اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی.
امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری!
خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن !
اگر چیزی به دست نداریم دست که داریم دوباره به دست می آوریم.
دوباره می سازیم و دوباره به دست می آوریم.
دوباره می خریم و دوباره می خندیم.




ادامه مطلب

[ جمعه 98/3/24 ] [ 8:31 عصر ] [ silver storm ]

آمین...

فرشته از خدا پرسید:

مردمانت مسجد میسازند…

نماز میخوانند…

چرا برایشان باران نمیفرستی؟؟!!

خدا پاسخ داد:

گوشه ایی از زمین دخترکی 

کنار مادر و برادر مریضش 

در خانه ای بی سقف بازی میکند…

تا مخلوقاتم سقفی برایشان نسازند،

آسمان من سقف آنهاست…

پس اجازه بارش  نمیدهم 

خدایا نانی ده که به ایمانی برسم …

نه ایمانی که به نانی برس ..

 

 

آمین




ادامه مطلب

[ شنبه 98/1/3 ] [ 8:32 عصر ] [ silver storm ]

خدا با ماست

 

کودک نجوا کرد: خدایا با من صحبت کن!

و یک چکاوک در چمنزار آواز خواند...ولی کودک نشنید.

پس کودک فریاد زد: خدایا با من صحبت کن!

و آذرخش در آسمان غرید...ولی کودک متوجه نشد.

کودک فریاد زد:خدایا یک معجزه به من نشان بده!

و یک زندگی متولد شد...ولی کودک نفهمید.

کودک در ناامیدی گریه کرد و گفت:خدایا مرا لمس کن

و بگذار تو را بشناسم!

پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد...

ولی کودک بال های پروانه را شکست و درحالی که خدا را درک نکرده بود

از انجا دور شد!




ادامه مطلب

[ جمعه 97/7/13 ] [ 12:54 عصر ] [ silver storm ]